با مردمی که زندگی می کنم (۱)
توی یک مسیر محلی در یک ریکشا ( تاکسی ) نشسته ام تا مسافرانش تکمیل شود و راه بیفتد . یک اتوبوس از راه می رسد او به هندی متوجه مان می کند که به خاطر اینکه زیاد معطل نشویم می توانیم با اتوبوس برویم و سریع همه پیاده می شوند و من هم و راننده ی ریکشا را نگاه می کنم که باز منتظر مسافر است و چه آرام است و چه زیبا زندگی می کند و اصلن برای رفتن عجله ای ندارد و شب است همه جا ... مقایسه ای کنید با راننده ی تاکسی در تهران ...