تبليغاتX
کشور دلواپسی -
 

 

وقتی خودش می رسد دلتنگی

از پرده های اتاق ٬ از خانه ای خالی ٬

از شب هایی که به قدر کافی در آغوش

در های و هوی کودکانه ای آرام غلتیده ای

و در دیوانه گی هایت که بی همتاست

که به قدری کافی ست که می رسد

از بک گراند پنجره ها

از سقفی که سنگینی می کند

 معبد را که بالا رفته ای

روی گلدسته ی کبوترانش در چراغانی شهر

با عود های اینجا که چقدر آشناست

چایخانه ی پایین را  از بوی زنجفیل نمی شود شناخت

اما از بوی تن تو که در کاشی ها می ریزد

از باران صدای تو که در برقص با من جاری ست

وقتی خودش می رسد

همه چیز را می شود شناخت

 

+ نوشته شده در پنجشنبه 17 بهمن1387ساعت 10:15 AM توسط |