بی ملاحظه می شوم با دیگران
که فراموش کرده اند
به تو که می رسم اما
فراموش می شود طوفان و امواج پرغرور شِکوه
لنگر می اندازم در کنار اسکله ات
پایین می کشم بادبان فرسوده را
و روزهای زیادی در خنده هایت راه می روم .
و اما در حضرات آبی ات ای رب العالمین
ما را به گوشه ی امنی از خطوط دستان ات هدایت کن
تا از کشاکش جنگ ستارگان ات
از غضب موعود آفرینگان ات
در امان بباشیم
تا بتوانیم دین این کلاغانی که بر سرمان نواخته اند را
بی کم و کاست
با خلوص تمام
در سبد اخلاص شان بگذاریم ...
آمین
آرزوی پدر برای تو
در نیمه های شب
فرشته ای به دنیا آمد
نیمی از آب و
نیمی از آتش ..
با چشمانی باز در نیمه های شب
دهانی باز در نیمه های شب
دستانی باز در نیمه های شب
و قرار بود که دنیا بیاید از همان اول
برایش چراغان کند
گل ها را بگستراند در نیمه های شب ..
رازی هست در مشت اش ٬ در سینه اش
در گروپ گروپ قلبش
در نیمه های شب که هنوز بیدار است ..
درست از همان اول
از همانجا که چشم بسته بود
که خواسته بود در پایان یک رقص
که به دنیا بیاید بگوید : سلام
می توانی برقصی با من لطفن ...
می توانی عاشقم شوی اما سربه سرم نگذاری !
به روی خودت نیاوری
مثل مادرم آب !
همچون پدرم آتش !
دنیای خوبی باشی
مرا با رؤیاها تنها بگذاری
در رقص هایی که در من پیچیده اند
در سکوتی که صدایش را از گروپ گروپ قلبم می شنوی ..
دیر زمانی ست که آمده ام
رؤیاهایم را از دست نداده ام تاکنون ..........
تمام گنجشک های زمین یک طرف
مورچه ها طرف دیگر
همه چیز در همه چیز یکسان است و با این حال
حتا اگر پشت کوه قاف هم ببری
یا آب حیات دهی رؤیای زخم خورده را
دست بر ندارم از بادهای وزنده
از این زمان اطلس و آهو
از مهره ی مار و
طلسم روزگار ...