تبليغاتX
کشور دلواپسی
 

 

تولد ترنج

 

وه که چه شادی ژرفی است

زمانی که برای اولین بار دخترت را در آغوش می گیری !

+ نوشته شده در سه شنبه 28 آبان1387ساعت 2:42 PM توسط |

 

عبور می کنم از جغرافیا...

 

فصل ها در من به هم رسیده اند

این جا همه ی فصل ها

آن جا همه ی زمستان ها ...

رگبار صاعقه است بر جزیره ی آلفانتا

یک مشت تمشک سیاه

یک جرعه گریه جرعه گریه ی این کودک خزان

رسیده به هم شانه های خسته ی بوداست در غارهای آجانتا ...

در ساعت تلاقی نگاه خدایان با رأفتی به هم

من نیمه ای که مست

یا آنچه در نبود شما داده ام ز دست

افتادم از دریچه ی این فصل ...

اما نوشت رامای من ٬کتیبه ی این رقص را

و دست های کریشنا نوازشگر فصل های زمین شد

یک مشت فصل

یک مشت فاصله در من به هم رسیده اند.

 

 

 

+ نوشته شده در شنبه 25 آبان1387ساعت 10:14 AM توسط |

 

جوگیر شدن و نوشتن در باب سیاسیت

روزنامه های هند هم عکس احمدی نژاد را بر صفحه اول گذاشتند که این بار نه به خاطر تهدیداتش که به خاطر تبریکاتش .... اما شاعر می گوید آن جور که پیداست ٬ پیدا نیست لاجرم .... 

تا حاکمان ایران به مردم شان احترام نگذارند چگونه می خواهند دیگران باور کنند دوستی شان را ٬ باری شاعر برای احمدی نژاد عزت نفس و ضمیری خود آگاه تر آرزومند است...

+ نوشته شده در چهارشنبه 22 آبان1387ساعت 12:20 PM توسط |

 

 

 

سه شعر هندی

 

*دعوت سربسته*

مسافر گام هایت را تند کن ٬ راهت را ادامه بده ٬

در جنگل جانوران وحشی به کمین نشسته اند

مارها ٬ فیل ها ٬ ببرها و گرازها ٬

خورشید در حال غروب است و تو٬ جوان بی تجربه ٬ تنها و بی همسفری.

نمی توانم مهمانت کنم

دخترکی نوجوانم و کسی در منزل نیست.               (ویرا)

 

*بلاغت*

زیبایی نه در آن چیزی است

که واژه ها می گویند

بلکه در ناگفته هایشان است

سینه ها نه عریان

که در حجاب هوس انگیزند.           (والانا)

 

*آرامش*

از رودهای تمنا گذشت

و اکنون مصون از اندوه و شادمانی

سرانجام منزه از اندیشه های ناپاک

می یابد نیک بختی را با چشمان بسته.

ــــ کیست و کجاست ؟

ــــ نمی بینی پیر و ورچروکیده

لاشه ای را که در تابوتش دراز کشیده است ؟

 

 

 

 

+ نوشته شده در سه شنبه 14 آبان1387ساعت 12:16 PM توسط |

+ نوشته شده در سه شنبه 14 آبان1387ساعت 12:8 PM توسط |

+ نوشته شده در سه شنبه 14 آبان1387ساعت 12:5 PM توسط |

          این جا صدای قدم های باد

          آدم را مسافر می کند

          دل اش می خواهد به تمامی بنادر جنوبی ترین دریاها پناه ببرد

          تیز می کند آذرخش ذهن را

          و آنجا موجاموج آب اقیانوس های آزاد ...

          چه می شد اگر آدم ها خوش نداشتند یکجا بمانند !! 

          

 

+ نوشته شده در دوشنبه 6 آبان1387ساعت 11:28 AM توسط |

                                               این هم چشم زخم وبلاگ ترنج

                                                          چشم حسود کور

 

+ نوشته شده در پنجشنبه 2 آبان1387ساعت 12:34 PM توسط |