تبليغاتX
کشور دلواپسی، آبستن حوادث قشنگي است

 

یه شاهکار قدیمی

 

فیلم five easy pieces  سال 1970

این فیلم و اگه ندیدین از دست ندین که معرکه است .

بازی شگفت انگیز جک نیکلسون و کارگردانی باب رافلسون

عاشق فضاهای دهه ی شصت هفتاد آمریکا ام من

 

+ نوشته شده در سه شنبه 31 اردیبهشت1387ساعت 11:36 PM توسط |

 

 

 

همدیگر را دوست داریم

و رؤیاهای هم را نادیده می گیریم

 

 

+ نوشته شده در دوشنبه 30 اردیبهشت1387ساعت 12:26 PM توسط |

 

 

حکمت مرگ

 

گاهی برای زندگی

گاهی برای مرگ

برای رقص

گل های باز

بادهای پشت پنجره

دست زیر چانه

دهان بسته خزه

اما هنوز رؤیای گم شده ام

آن هم با هجای بلند

از زبان گنجشک

از افرا ...

 

پاها برای باز شدن

فرضاً برای هم خوشه گی

زمان ، زیادی گذشته است

آخرین خودکشی مال خیلی وقت ها پیش بود .

 

گاهی به سنگ

گاهی به چوب و هندسه

دیدی عنکبوت ...

عجب حرکات وسیعی !

شنیدی ازدحام رنگ را

در صدف های غول پیکر اقیانوس

می خواهی به آدم بدل شوی هنوز ؟

 

 

نشان مُهر درب های منبت

در کتیبه ات نوشته بود :

محبت !

دو شاخه ی بزرگ اصلی

سه کوچک تر فرعی

چهار ریشه ی تهی

بدون جوانه های رمانتیک

یک چنین کلماتی در آغاز  به چشم می خورد

چون راز مرگ

از زمان زیادی گذشته است......

  

+ نوشته شده در یکشنبه 29 اردیبهشت1387ساعت 3:25 PM توسط |

 

 

شعرهای یک دوست

 

 

قطعه یخی جدا شده از کوه ام

رها شده در اقیانوس

 

...........................

 

همدیگر را در آغوش می گیریم

و هر کدام خواب های خودمان را می بینیم

 

...........................

 

قرار نیست قطاری از اینجا بگذرد

قرار نیست کسی بیاید و پل ها را تعمیر کند

یا سوزنبانی ریلی را بگرداند

در این مکان زمان زنگ زده است

و من بیهوده اینجا ایستاده ام

با دل واقعی ام

 

............................

 

کودکان در آن طرف رود

به دنبال چیزی نیستند

فقط می خواهند از آب بگذرند

 

.............................

 

هنوز در ذهن من آسمان آبی وجود دارد

و خورشید به فراوانی می تابد

پرنده ی قهوه ای پرواز می کند

و بلبل زرد می خواند

در انبار متروکه ی فرودگاه

زیر ماشین قدیمی دراز کشیده ام

و همه ی آنچه که به زبان آوردم

حقیقت دارد

 

.............................

این ها زیباترین شعرهایی است که پس از مدت ها شنیده ام

اگر شما هم لذت بردید برای رمائیل (علی عربی) این مرد درگزی

ساکن مشهد درود بفرستید و برایش آرزوی آزادگی و قدم هایی

 بلندتر کنید همین طور بخت و اقبالی بلند .

 

+ نوشته شده در یکشنبه 22 اردیبهشت1387ساعت 6:50 PM توسط |

 

عاشقانه

 

به آهستگی

تکانه های وجودت را

که در کنارم زندگی می کنی

شنیدم

هست بی بهانه ات را به هزار زبان

آماده ام تا نفس بکشم در دنیای تو .

پنجره ی باغ ات را

که هر روز جوانه ی تازه می زند

دیدم

رهیده تر از زمانی که در آغوش می کشی

خلوت بی کرانه ی تن را.

دیدن تو را

بدون چشم

بدون لب

بدون موهایت

نواختن تو را

بدون زخمه

بدون کلاویه

بدون ضربه

تو در خلق سکوت

تو در آفرینش رنگ

شاهکاری

  

 

+ نوشته شده در پنجشنبه 19 اردیبهشت1387ساعت 11:14 AM توسط |

 

به ظن او تنها راه عاقلانه مهاجرت است

 

 

دارد به اوضاع و احوال خودش فکر می کند

دارد به وضعیت اقتصادی، اجتماعی، فکری، روانی خودش و همسرش و کودک اش فکر می کند.

زندگی کردن در یک جامعه ی بیمار کار آسانی نیست ، در این زمان توان آن را ندارد که به کشورش، مردم اش و دوستان اش خدمتی به سزا کند.

می خواهد خودش و خانواده ی کوچک اش را از این منجلاب حرص و طمع و دروغ و فساد و رکود و سطحی نگری بیرون بکشد.

به هر کجای دیگر که می شود ببرد تا اندکی آرام  گیرند.

تا بتواند اندک انرژی باقی مانده اش را

تا اندک سلامت روان اش را، تا غرور و آزادگی اش را حفظ کند

هنوز توان نجات خودش را دارد

مهاجرت انسان را غنی می کند. سختی ها و مصائب یک جغرافیای تازه روح و جسم را آماده ی مبارزه می کند

مبارزه برای زنده ماندن

مبارزه برای انسان ماندن

او یک جهان وطن است، مالک زمین و زن و زمان نیست. تنها می خواهد داستان خودش را به آنجایی که می خواهد بکشاند

یک موقعیت تازه....همین

 

 

+ نوشته شده در سه شنبه 17 اردیبهشت1387ساعت 2:31 PM توسط |

 

کتاب دلواپسی

 

من که مالک اندام خود نیستم، پس چگونه می توانستم آن را تصاحب کنم؟

من که مالک روان خود نیستم، پس چگونه می توانستم آن را تصاحب کنم؟

من که از عقل خود بی خبرم، پس چگونه می توانستم با یاری او درک کنم؟

ادراک شخصی ما سپری می شوند ـ چطور می توانستم آنها را تصاحب کنم

و آن چه به ما نشان می دهند، خیلی زودتر نشان داده اند.

اگر کسی مالک رودخانه ای روان باشد، آیا باد وزنده نیز می تواند از آن کسی باشد؟

ما نه صاحب اندامیم و نه حقیقت و نه حتا رؤیا.

ما اشباح پا گرفته از دروغ ایم، از سایه های تلقین ایم،

و زندگی من از درون هم چون برون هیچ است.

کسی که مرزهای روان خود را می شناسد می تواند بگوید: من، من ام؟

ولی من می دانم آن چه را حس می کنم از جانب من احساس می شود.

ما چه چیز را مالک ایم؟ وقتی نمی دانیم چه ایم، پس چطور می دانیم که مالک چه ایم ؟

(قسمتی از کتاب دلواپسی ـ فرناندو پسوا)

 

 

+ نوشته شده در دوشنبه 16 اردیبهشت1387ساعت 10:21 AM توسط |

 

 

نیایش

 

ای مدار گمشده !

با مداد رنگی ات چه می کنی

حدود تو کجاست

ای تبسم حیات !

رسم کن خطی در انتهای خط خود

لب به اسم من نزن

تر نکن تو حوض را از آب

یواش !

آب را نپاش روی خواب

آن شراب کهنه را نریز

آبروی رفته ام بخر

بند رخت شسته را نَکَن

جا نزن میان این و آن

چاه نکن برای این و آن

حرف ناشیانه ای نگو نزن نخند

ای قلندر قوی !

ای صراط خط خطی !

آن تراش لعنتی چه بود

آن خیال پاپتی که بود

ای رسول غایب از نظر

قایق ات چرا نمی رود به سمت خانه ی قمر

شانه ات چرا چهارشانه نیست

 پس مداد من کجاست ؟

 

 

+ نوشته شده در دوشنبه 9 اردیبهشت1387ساعت 3:25 AM توسط |

 

 

اجاره خونه ها خیلی وحشتناکه اما برای من بیشتر غم انگیزه

 

 

در باغچه ی کنار پنجره دانه های عزیزی کاشته ام تا در وقت مناسبی عطر آنها بزند توی اتاق ام . صاحبخانه می خواهد این خانه را تکثیر کند به بیست خانه و من فقط به فکر تکثیر شاه دانه های خودم هستم .

هنوز در فکرم که چگونه می شود آنی را که من در اینجا یک جا داشته ام  به قسمت های کوچک تر تقسیم کرد

فرقی به حال من نمی کند چون هر روز صبح که از خواب بیدار می شوم دانه های خودم را مراقب ام تا به تمام شان آب برسد حتا به آنها که هنوز جایی برای سر درآوردن از همه چیز پیدا نکرده اند حتا مراقب ام بویی نبرند از اوضاع و شادانه زیر قطره های آب برقصند حتا وانمود می کنم که من هم چیزی نمی دانم از عاقبت کار . آن روز هم که سر برسد آبشان می دهم برایشان آوازی می خوانم و با اینکه از آن به بعد عطر کودکانه ای به مشام ام نمی رسد، کار خودم را می کنم با غمی در درون ام و شادی در چشم هایم .

مسئول شاه دانه های خودم هستم .

 

 

+ نوشته شده در یکشنبه 8 اردیبهشت1387ساعت 0:4 AM توسط |

 

 

 

 

     برای پیچیدن گل ها

     برای بستن روبان ها

     به قدر کافی حوصله کن

 

     

+ نوشته شده در جمعه 6 اردیبهشت1387ساعت 0:57 AM توسط |