گم شدن
شب در کوه خوابیدیم و روز به کنار دریا آمدیم
در کنار آب ها ایستادیم و زمان بر ما گذشت
و آنگه نور معکوس تابید و عصر فراز آمد
و آنگه چراغ ها و اسکله ها از دور دیده می شدند
و روزی دیگر می گذشت ، کاملاً بیهوده ، نالازم ، اضافی
و آنگه ما به تخته پاره ای چند نشستیم و هرجا رفتیم
به ساحل هایی دیگر و کنار مردمانی که هر کجایی به مانند همند
با همان دهان ها ، دندان ها ، دشنام ها
و کودکی و کدورت و مزد و کار !
و کامل شدن انسان ،
رؤیایی نبود ، وهمی بود بی گمان
و گم شدن آدم در دنیا
و گم شدن یک روز ، یک عمر ، یک زندگی
و گم شدن کوه و دریا
و گم شدن روز و شب
و گم شدن انسان در مغاک ، در تاریکی ، در بیهوده گی !
«محمد باقر کلاهی اهری»
پی نوشت :
از خواندن کتاب تازه ی محمدباقر کلاهی اهری خیلی لذت بردم و شگفت زده شدم . کلاغ عنوان آخرین کتابی است که از ایشان چاپ شده .
چه خوب که بالاخره یک بار در این کشور جایزه ای به درستی به یکی از لایق ترین شاعران معاصر و مدرن ما اهدا شد .(جشنواره شعر فجر)
غنیمتی ست حضور این شاعر خراسانی در روزگاری که به سر می بریم.
شکایت آخرهای فصل
هیچ کس نیامد تا بگوید
تو به اندازه ی کافی زیبایی !
یا بگوید تو به اندازه ی کافی مهربانی !
باز هم بگوید می شود تا همیشه کنار من بمانی؟
همیشه همین طور است
دلم می خواست من بروم و همه ی این حرف ها را بزنم .
شمعی نذر اسفند
مرا همین بس است
که افتاده ام در این گوشه ی باشکوه خودم
بذرهای فراموشی در جان ام یکی یکی جوانه کرده
بهار آمده انگار !
روزگاری کُشته ی هر شکفتنی بودم
امیر کشور تردیدها
با باران و نارنج و
با هزار حنجره
هنوز کُشته ام امروز
بی تاج و اسب و
با هزار آرزو
در حبس سال های بعد از او .
1)
آب از حوصله رفت
کنار حوضچه
چند ماهی قرمز
زیباتر شده بودند
یعنی تشریف آورده بودند
بیرون حوصله ی آب .
اندکی چرخیدند
یعنی پهلو به پهلو غلت زدند
انگار داشت جهان
حوصله شان را سر می برد .
2 )
ماهی
خودش را می کِشد تا
بالاترین سطح آب
درست لبِ مرز
می ایستد
و به منقار مرغ ماهی خوار
فکر می کند.
3 )
ماهی
عاشق می شود
دست می کشد
به دور و برش
گاهی
به بیرون آب
هوا را
می فهمد
طعم گنگ مرگ را
و
عاشق می شود.
تنها من مانده ام
و دلهره ی ریل هایی که
هیچ وقت به هم نمی رسند
ردّ پای قطاری را دارم
محو و ناپیدا.
منتظر قطاری ست
تا کسی را بیاورد
تا از پشت پنجره دستی تکان دهد
در این ایستگاه متروک
سوزنبانی نیست
تا مسیر ریل ها را عوض کند.
این ساحل پناهگاه خوبی نبود
امواج را به کُشتن داد
و قایق
به گِل
. نشست .