شعر ۳
اگر به دین تو در می آمدم/مطرود دین خود بودم/به دین تو در نیامدم / مطرود دین خود بودم /به دیدن تو اگر خو کرده بودم/غافل از دیدن خود بودم/به دیدن تو خو نکردم/نیامدم/ندیدم.
شعر ۵
نه سزاوار دریای نهنگ ام/نه نام پر از ننگ/از دهان هر که بوسیدم/نام خودم را/تنگ تر گرفتم گلوی تو را /اشتهار به اسب بخشنده/به پیامبری نافرمان/کشوری بر امارت ام نیفزود / جزدرنگ دل واپسی/کیستی تا بپرسم ؟/نشانه ات تا کجاست ؟/فرمان نمی برم/ نام ات را چنان فرو می برم/که حق نان و نمک را
حواری خوبی نبودم/یهودای خوبی نبودم/این تکه چوب ، عصای من بود/که به آن نخ بسته اید/حسنک خوبی/ قرمطی نبودم/سنگ نبودم که بشکنم دل خود را/رسن نبودم که ببندم دست و پای خود را/جلادی بودم شرافتمند/و در کار خویش جلاد .
شعر ۶
قالی را به خاطر بسپار/نقش های برجسته ی سلیمان /صنایع به جا مانده ی لب /که رد و بدل می شد در یک نفس باغ/در پرواز شبانه ی خاک/حدس های تلخ /عشق/ پاکی/ جنون /و هر آن چه تو را در بر گرفته بود/آبستن ات کرده بود در دل باغ /خودت نخواستی/ من تار و پود نقش ها را می خواندم/تو نبافتی .